سفارش تبلیغ
سرور اختصاصی
سرور اختصاصی
عاشقانه ترین وب سایت عاشقانه=چشمان سبز
صفحه نخست        عناوین مطالب          نقشه سایت              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

شعرطنز/ چهار تا یوسف سر یک زلیخا!

سروده استاد ابولفضل زروئی نصر آباد و آرزوی سلامتی کامل ایشان و بازگشت به عرصه طنز و مطبوعات.

 

این روزا عمر عاشقی دوروزه

ایشالا پیر عاشقی بسوزه

بلا به دور از این دلای عاشق
که جمعه عاشقند و شنبه فارغ!
گذاشته روی میز من، یه پوشه
که اسم عشق‌های بنده توشه
زری، پری،‌سکینه، زهره، سارا
وجیهه و ملیحه و ثریا
نگین و نازی و شهین و نسرین
مهین و مهری و پرند و پروین
چهارده فرشته و سه اختر
دولیلی و سه اشرف و دو آذر
سفید و سبزه، گندمی و زاغی
بلوند و قهوه‌ای و پرکلاغی ...

هزار خانمند توی این لیست
با عده‌ای که اسم‌شون یادم نیست!
گذشت دوره‌ای که ما یکی بود
خدا و عشق آدما یکی بود
نامه مجنون به حضور لیلی
می‌رسه اینترنتی و ایمیلی!
شیرین می‌ره می‌شینه پیش فرهاد
روی چمن تو پارک بهجت ‌آباد
زلفای رودابه دیگه بلند نیست
پله که هس، نیازی به کمند نیست
تو کوچه، ‌غوغا می‌کنند و دعوا
چهار تا یوسف سر یک زلیخا!
بقیه شعر طنز در ادامه مطلب



ادامه مطلب ...


موضوع مطلب :

          
دوشنبه 92 دی 30 :: 9:24 صبح

این شعر رو بخاطر لحظات بارونی بهار92 گذاشتم

چون خودم هم حس بارونی داشتم عجیب

بزن باران بهاری کن فضا را

بزن باران و تر کن قصه ها را

بزن باران که از عهد اساطیر

کسی خواب زمین را کرده تعبیر

بشارت داده این آغاز راه است

نباریدن دلیل یک گناه است

بزن باران به سقف دل که خون است

کمی آن سو تر از مرز جنون است

بزن باران که گویی در کویرم

به زنجیر سکوت خود اسیرم

بزن باران سکوتم را به هم زن

و فردا را به کام ما رقم زن

بزن باران به شعرم تا نمیرد

در آغوش طبیعت جان بگیرد

بزن باران.بزن بر پیکر شب

بر ایمانی که می سوزد در این تب

به روی شانه های خسته ی درد

به فصل واژه های تلخ این مرد

بزن باران یقین دارم صبوری

و شاید قاصدی از فصل نوری

بزن باران.بزن عاشق ترم کن

مرا تا بی نهایت باورم کن

 




موضوع مطلب : شعر, جدائی, وداع, خداحافظی, بیوفایی, دورنگی, دوستی, شکست, باران, گریه, باران اشک

          
دوشنبه 92 اردیبهشت 16 :: 12:50 عصر

وداع تلخ


دوباره کنج این کافه

نشستم منتها بی تو

دارم تو قهوه ی تلخم

میبینم عکس چشماتو

 

چقدر جای تو خالیه

رو این صندلی چوبی

کنارم نیستی و بی تو

دلم میشه یه آشوبی

 

یه عمری توی این کافه

همه ما رو باهم دیدن

تو نیستی و همه دارن

منو با دست نشون میدن

 

رو میز پشت سر داره

یکی دوستت دارم میگه

دلم میلرزه میبینم

که گل میدن به هم دیگه

 

میفتم یاد روزایی

که تو بودی کنار من

چه زود پاییز شد و گلها

تو دستای تو پژمردن

تو دستای تو پژمردن

 

به جز من توی این کافه

کسی انگاری تنها نیست

بدون تو چه دلگیرم

برام این لحظه زیبا نیست

 

صدای خنده میپیچه

تو مه دود همین کافه

یکی از پشت سر میگه

بی زحمت 2تا نسکافه

 

رو میز پشت سر داره

یکی دوستت دارم میگه

دلم میلرزه میبینم

که گل میدن به هم دیگه

 

میفتم یاد روزایی

که تو بودی کار من

چه زود پاییز شد و گلها

تو دستای تو پژمردن

تو دستای تو پژمردن

تو دستای تو پژمردن

امیدوارم خوشتون اومده باشه و ازم راضی باشین دیگه 




موضوع مطلب : شعر, متن ادبی, قطعه ادبی, داستان, رمان, حکایت, اس ام اس, شاعران, غزل, مثنوی, شعرنو, پندها, ضرب المثل, عاشقانه, عشقولانه, عاشقونه ترین, بهترین, برترین, کاملترین

          
دوشنبه 92 اردیبهشت 16 :: 12:7 عصر

پیوندها
لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 1267
  • بازدید دیروز: 1340
  • کل بازدیدها: 2957995
امکانات جانبی