سفارش تبلیغ
صبا ویژن
عاشقانه ترین وب سایت عاشقانه=چشمان سبز
شاعر و نویسنده طراح و خوشنویس گرافیست و طراح وب
صفحه نخست        عناوین مطالب          نقشه سایت              ATOM            طراح قالب
عاشقانه ترین وب سایت عاشقانه ترین وبلاگ چشمان سبز عاشقانه ترین وبلاگ ایران گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلام دوستان و کاربران محترم بازدید کننده سایت این وبسایت یکی از قدیمی ترین وب های پارسی است روزی بازدید بالای 5000 تا در روز داشت.روزی که نه تلگرامی بود نه واتساپی و نه اینستاگرامی. مدتی سرد شدم و نوشتن رو در اینستاگرام ادامه دادم تا اینکه تو ذوق خیل از کاربران خورد و بازدید کنندگانش پایین اومد.آخرش نتونستم بیخیالش بشم هرچند گهگاهی به ندرت آپدیت میکردم ولی بازم برگشتم اینجا تا بهتون مژده بدم که از این به بعد شاهد مطالب جدید دیگه تو وبسایت خودتون خواهید بود. از حمایت و پیشنهادات و انتقادات سازنده تون استقبال میکنم و امیدوارم با همراهی شما عزیزان ازتون دلگرمی و امید هدیه بگیرم. موفق و سلامت و شادکام باشید همیشه ی زندگی براتون بهترین ها رو در لحظه لحظه ی زندگی آرزومندم
صفحات وبلاگ

 

*

تاریخ نگارش این پست:

27/10/1400

سلامتی متولدان دهه های 30, 40, 50 و 60 یه مقدار  کوتاه وقت بزارید و بخونیدلذت ببرید*

*وقتى جوان‌هاى امروز از ما مى‌پرسند:*
*شما چطور می‌توانستید زندگی کنید قبلا؟!*
*بدون تکنولوژی*
*بدون اینترنت*
*بدون کامپیوتر*
*بدون تلفن همراه*
*بدون ایمیل*
*بدون شبکه‌های مجازی؟!*

??

*باید پاسخ بدهیم:*
*همان طور که نسل شما امروز می‌تواند*
*بدون دلسوزی*
*بدون خجالت*
*بدون احترام*
*بدون عشق واقعی*
*بدون فروتنی*
*زندگی کند.*
??

*ما بعد از مدرسه مشق‌هایمان را می‌نوشتیم و تا آخر شب مشغول بازی بودیم؛ بازی واقعی!*
*ما با دوستان واقعی* *بازی می‌کردیم نه دوستان مجازی*
*ما خودمان با* *دست‌هایمان بازی‌هایی مثل یویو و بادبادک و فرفره می‌ساختیم*
*ما تلفن همراه و دی وی دی و پلی استیشن و کامپیوتر شخصی و اینترنت نداشتیم*
*ولی دوستان واقعی داشتیم که وقتى با یک نفرشان همراه مى‌شدیم، در روزهایِ بارانی با هم زیر یک چتر به مدرسه می‌رفتیم و در روزهاى گرم کیم دوقلویمان را با هم نصف می‌کردیم.*

??

*نسل ما در مغازه‌هایش با خط درشت ننوشته بود: «لطفا فقط با کارت‌خوان خرید کنید»!*
*سر هر کوچه یک بقّالی بود که یک دفتر نسیه داشت برای آنهایى که دستشان تنگ بود و بالای سرش درشت نوشته بود: «پول نداری صلوات بفرست»!*

????

*زمان ما تخت‌خواب مُد نبود ولى خوابیدن تویِ رخت‌خواب‌های گُل گُلی و در بهارخواب، ایوان و پشتِ بام، از هر خوابی شیرین‌تر بود!*

????

*ما موبایل نداشتیم ولی در عوض، درِ خان? همسایه و فامیل باز بود تا هر وقت به هرجا که می‌خواستیم، تلفن کنیم و احوال بپرسیم و خبر بگیریم!*

????

*خانواده‌هایمان به علت ترافیک سنگین و ...* *دیر به مهمانی‌ها نمی‌رسیدند*
*زودتر می‌رفتند تا با کمک هم سبزی پاک کنند و برنج را آبکش کنند و ...*

????

*ما لایک کردن بلد نبودیم ولی در عوض، نسلِ ما نسل مهربانی و دلجویی بود ...*

????

*ما بلاک کردن نمی‌دانستیم چیست؛ نسلِ ما نسل دل‌هاى بی‌کینه بود؛ در مرام ما قهر و کینه جایى نداشت ...*

??????????????

*در زمان ما کسی پیتزا برایمان نمی‌آورد دمِ در؛ اما طعمِ نون و کبابی را که بابایمان لای یک روزنامه از بازار می‌خرید و برایمان مى‌آورد، با هزار تا پیتزا عوض نمی‌کنیم!*
*در نسل ما فست فود معنی نداشت ولى  نون و پنیر و سبزى یا لقم? کوکو و کتلت یا حداکثر ساندویچ تخم مرغ و خیارشور و گوجه فرنگى با کانادایِ شیشه‌ای لذتی داشت که هنوز هم مزه‌اش زیر دندانمان است ...*

*ما نسلی بودیم که در مراممان کمتر نامردی و آدم‌فروشی بود ...*

??????????????

*ما سِتِ تولد نداشتیم ولى در عوض، جشن‌هاى سنّتیمان پر بود از کاغذکشی‌های رنگارنگ و دل‌هاى واقعا شاد و لب‌هاى واقعا خندان ...*

????

*ما عروسی را به جای هتل و تالار و سالن در خان? همسایه و در حیاط  چراغانی  برگزار می‌کردیم و خیلى هم خوش مى‌گذشت ...*
????

*ما نذری‌هایمان را در ظروف یک‌بارمصرف نمی‌دادیم*
*تویِ چینی گل سرخی پخش می‌کردیم و همسایه‌مان هم توى ظرفِ خالی‌اش نقل و نبات مى‌ریخت*
????

*ما چراغ مطالعه نداشتیم ولى در عوض، مشق‌هایمان را زیر نور چراغ گردسوز  و در کنار علاءالدینی که همیشه رویش یک کتری همراه با قورى چایی خوش‌عطر بود، می‌نوشتیم ...*

????

*ما مبل روکش شده نداشتیم ولى پُشتی و پتویِ ملافه سفید دورتا دور اتاق بود تا هر وقت مهمان سر رسید، احساس راحتی کند!*
????????????????

*ما اگر کاس? گل مرغی سر طاقچه را در شیطنت‌ها و بازی‌هایِ کودکانه می‌شکستیم، خانم جون دعوامون نمی‌کرد؛ تازه برامون اسفند دود می‌کرد، تخم مرغ می‌شکست و می‌گفت قضا بلا بوده، خدا رو شکر که به کاسه گرفت و خودت چیزیت نشد!*

????

*ما هزار جور پزشک متخصص و داروخانه نداشتیم؛ چایی نبات و عرق نعنای بی بی جون دوایِ هر دردی بود ...*

?????????????

*ما از ذوقِ یک پاک‌کُنِ عطری، یک مداد سوسمارنشان، یک جعب? مداد رنگی، و یک دفترچ? نقاشی تا صبح خوابمان نمی‌بُرد!*

??

*ما نسلی منحصر به فرد بودیم؛ چون آخرین نسلی بودیم که مطیع پدر و مادر بودیم و اولین نسلى که مطیع فرزندانمان شدیم ...*
??
*تاریخ دیگر مثل ما را نخواهد دید ...‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌*????

 

 




موضوع مطلب : متن زیبا, متن جذاب, متن خواندنی, دهه 30ها, دهه چهلیا, دهه پنجاهیا, نوستالیژی, قدیما, نوشته زیبا و خواندنی

          
یادداشت ثابت - یکشنبه 100 دی 27 :: 8:49 عصر

رابطه بدون تفاهم " عشق و اعتماد یعنی اشتباه محض

یعنی شکست یعنی بن بست

رابطه منهای تفاهم و عشق و اعتماد یعنی شکست در بن بست

وقتی تو رابطه ای هستی که

همش قراره اشتباه طرف مقابلتو ببخشی و تا آخر عمرت کوتاه بیای

یه بار ,  خودتو برای انتخاب اشتباهت ببخش و

برای همیشه تمومش کن.

*****

تاریخ درج نوشته  1400/6/28

رابطه+اشتباه+بخشش+انتخاب اشتباه+انتخاب درست+عشق+اعتماد+تفاهم+درک تفاوتها+تمومش کن+حفظ رابطه غلط+رابطه سمی+وبلاگ عاشقانه




موضوع مطلب : عشق, تفاهم, وبلاگ عاشقانه, رابطه, اشتباه, بخشش, انتخاب اشتباه, انتخاب درست, اعتماد, درک تفاوتها, تمومش کن, حفظ رابطه غلط, رابطه سمی

          
یادداشت ثابت - جمعه 100 شهریور 27 :: 11:1 عصر

*وجدان تنها محکمه ای که نیاز به قاضی نداره*

هروقت بابام میدید لامپ اتاق یا پنکه روشنه ومن بیرون اتاقم، میگفت:

چرااسراف؟

چراهدردادن انرژی ؟ 

آب چکه میکرد، میگفت: اسراف حرامه !??

اطاقم که بهم ریخته بود میگفت :تمیز و منظم باش؛ نظم اساس دینه..??

حتی درزمان بیماریش نیز  تذکر میداد

مدام حرفهای تکراری وعذاب‌آور،


تااینکه روزخوشی فرارسید؛چون می بایست درشرکت بزرگی برای کار،مصاحبه بدم.

باخودگفتم اگرقبول شدم،این خونه کسل کننده و پُراز توبیخ رو، ترک میکنم.

صبح زود حمام کردم، بهترین لباسمو پوشیدم و خواستم برم بیرون که پدرم بِهم‌پول‌دادوبالبخندگفت:فرزندم!??


??1_مُرَتب و منظم باش؛

??2_ همیشه خیرخواه دیگران‌باش

??3_مثبت اندیش باش؛

??4-خودت رو باور داشته باش؛


تو دلم غُرولُند کردم که در بهترین روز زندگیم هم ازنصیحت دست بردار نیست واین لحظات شیرین رو زهرمارم میکنه!??


باسرعت به شرکت رویایی ام رفتم،به در شرکت رسیدم،باتعجب دیدم هیچ نگهبان وتشریفاتی نبود،فقط چندتابلو راهنمابود!

به محض ورود،دیدم اشغال زیادی در اطراف سطل زباله ریخته، یاد حرف بابام افتادم؛ آشغالا رو ریختم تو سطل زباله..


اومدم تو راهرو ، دیدم دستگیره در کمی ازجاش دراُومده، یاد پند پدرم افتادم که میگفت:خیرخواه باش؛ دستگیره رو سرجاش محکم کردم تا نیوفته!


از کنار باغچه رد میشدم، دیدم آبِ سر ریز شده و داره میاد تو راهرو، یاد تذکر بابا افتادم که اسراف حرامه؛ لذا شیر آب رو هم بستم..‌


پله ها را بالا میرفتم، دیدم علیرغم روشنی هوا چراغ ها روشنه، نصیحت بابا هنوز توی گوشم زمزمه میشد، لذا اونارو خاموش کردم!


به بخش مرکزی رسیدم ودیدم افراد زیادی زودترازمن برای همان کار آمدن ومنتظرند نوبتشون برسه


 چهره ولباسشون رو که دیدم، احساس خجالت کردم؛خصوصاً اونایی که ازمدرک دانشگاههای غربی شون تعریف میکردن!

عجیب بود؛ هرکسی که میرفت تو اتاق مصاحبه، کمتر از یک دقیقه میامد بیرون!


باخودم گفتم:اینا بااین دَک و پوزشون رد شدن،مگرممکنه من قبول بشم؟عُمرا!!

بهتره خودم محترمانه انصراف بدم تا عذرمو نخواستن!

باز یادپند پدر افتادم که مثبت اندیش باش، نشستم و منتظر نوبتم شدم????


اونروز حرفای بابام بهم انرژی میداد


توی این فکرا بودم که اسممو صدا زدن.

وارداتاق مصاحبه‌شدم،دیدم3نفرنشستن وبه من نگاه میکنند??


یکیشون گفت:کِی میخواهی کارتو شروع کنی?


لحظه ای فکر کردم،داره مسخره م میکنه

یاد نصیحت آخر پدرم افتادم که خودت رو باور کن و اعتماد به نفس داشته باش??


پس با اطمینان کامل بهشون جواب دادم:

ِان شاءالله بعد از همین مصاحبه آماده ام

یکی از اونا گفت: شما پذیرفته شدی??

باتعجب گفتم: هنوزکه سوالی نپرسیدید?? 

گفت: چون با پرسش که نمیشه مهارت داوطلب رو فهمید، گزینش ما عملی بود.

بادوربین مداربسته دیدیم، تنهاشما بودی که تلاش کردی ازدرب ورود تااینجا، نقصها رو اصلاح کنی..


درآن لحظه همه چی ازذهنم پاک شد، کار،مصاحبه،شغل و..

هیچ چیزجزصورت پدرم راندیدم،کسیکه ظاهرش سختگیر،امادرونش پرازمحبت بودوآینده نگری..??

 

وجدان تنها محکمه ای که نیاز به قاضی نداره+ مهربان باشیم+ خدا+ ثواب+ قلب+ مهربان+ محبت+ قدیما+ مصاحبه+ استخدام+ حلال و حرام+ اسراف

برای خوندن بقیه متن روی ادامه کلیک کنین

تاریخ درج این مطلب 1400/5/27




ادامه مطلب ...


موضوع مطلب :

          
یادداشت ثابت - سه شنبه 100 مرداد 27 :: 5:16 عصر

 

عکس عاشقانه نی نی و بچه ناز

دنیا نه خوشبختی است، نه بدبختی
دنیا همان چیزی است که ما می‌بینیم.
دنیا بینش ماست
دنیا در نگاهِ ما آفریده می‌شود.
هر آدمی آفریننده‌ی دنیای خویش است.




موضوع مطلب : دنیا, خوشبختی, بدبختی, چشمان سبز, نگاه ما

          
یادداشت ثابت - چهارشنبه 100 فروردین 26 :: 7:14 عصر

دوستان در اینستاگرام ما رو

با لینک

chashmanesabz.ir@

سرچ و دنبال بفرمایین.

ممنون

منو از نظرات خودتون بی بهره نزارین




موضوع مطلب : اینستاگرام, لایو اینستاگرام, فضای مجازی, چشمان سبز در اینستاگرام, مارا دنبال کنین

          
یادداشت ثابت - یکشنبه 99 شهریور 3 :: 2:22 عصر

 

عکس عاشقانه کارت پستال عاشقانه مطلب عاشقانه عکس نوشته عاشقانه

دنیا همیشه مخالف خواسته هات قدم برمیداره

مطمئن باش هر چی فکر کنی که توزندگی به اونچه که میخاستم رسیدم

و خوشبخت ترین آدم دنیام

بازم نگاه کنی می بینی

یه نعمت بزرگ رو ازت دریغ کرده

که همش کارت بهش گیر باشه

پس همیشه بگو:

« فقط خدا »

و خوشبختی واقعی اونه که خدارو داشته باشی

چون اون فقط نودنیا عشقش واقعیه

و با اون انگار به هر چیزی تو دنیا رسیدی

و هیچوقت احساس خلأ تو زند گیت نمیکنی...

.................................................................

عکس عاشقانه کارت پستال عاشقانه مطلب عاشقانه عکس نوشته عاشقانه وبلاگ عاشقانه




موضوع مطلب : عکس عاشقانه, کارت پستال عاشقانه, مطلب عاشقانه, عکس نوشته عاشقانه, وبلاگ عاشقانه

          
یادداشت ثابت - جمعه 99 مرداد 25 :: 3:9 عصر

دوستان عزیزم سلام

عاشقانه ترین وب سایت ایران چشمان سبز

وب " چشمان سبز"

عاشقانه ترین وب سایت ایران

را از این پس در اینستاگرام با این آدرس دنبال کنین:

chashmanesabz.ir@

وب سایت ما با سرچ بیش از ده کلمه کلیدی

در صفحه اول گوگل در خدمت شماست

سرچ عاشقانه ترین وب سایت در صفحه اول گوگل

چشمان سبز+وب سایت چشمان سبز+عاشقانه ترین وب سایت+فالور اینستاگرام+دنبال کنین+فالو کنین




موضوع مطلب : چشمان سبز, عاشقانه ترین وب سایت, وب سایت چشمان سبز, فالور اینستاگرام, دنبال کنین, فالو کنین

          
یادداشت ثابت - چهارشنبه 99 مرداد 2 :: 12:45 عصر

دوستان سلام

بابت همه پیامهای زیباتون ممنونم.

شرمنده دیگه مدتی کمتر اومدم بروزرسانی کنم

نمیدونم چرا حس میکنم از روزی پدرم رفت دیگه دل و دماغ وبلاگ نویسی و پست و اینجور چیزارو نداشتم

اما دیگه سعی میکنم بخاطر شما گهگداری سری بزنم و پستی بزارم

اینم یه سری متن زیبا درباره " پدر"

جملات زیبا در مورد بابا

 

جملات زیبا درباره پدر

 

پدر تکیه گاه دختر است و بس

پدر تمام عمر و وجود دختر است و بس

 

دخـتــَــر کـه بــاشی
میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ
آغــوش گــَرم پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی
کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و
دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی
دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه
هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی
چه بـاشه چـه نبــاشه
قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته
.

.
گفــت : با پدر یه جمـــله بســـاز
گفتــم: من با پدر جمله نمیســازم ،
دنیــــــــامو می سازم


جمله های زیبا درباره بابا

.
خدایـــا !
به بزرگیـــــت قســـم …
توعکس های دست جمعی …
جای هیچ پدر و مـــــادری رو خــالی نذار …
آمیـــــن
.

.

.

در سایه آفتاب پدر
پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه‏ات، کودکی‏هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم.
می‏خواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه‏هایی را خوردی که مال تو نبودند!
ببخش اگر ناخن‏های ضرب‏ دیده ‏ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم؛ اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده‏ام تا به جای آویختن بر شانه تو، بوسه بر بلندای پیشانی‏ات بزنم. سایه‏ات کم مباد ای پدرم!
آن روزها، سایه‏ات آن‏قدر بزرگ بود که وقتی می‏ایستادی، همه چیز را فرا می‏گرفت؛ اما امروز، ضلع شرقی نیمکت‏های غروب، لرزش دستانت را در امتداد عصایی چوبی می‏ریزد.
دلم می‏خواهد به یک‏باره، تمام بغض تو را فریاد کنم. ساعت جیبی‏ات را که نگاه می‏کنی، یادم می‏آید که وقت غنچه‏ها تنگ شده؛ درست مثل دل من برای تو.
این، تصادف قشنگی است که امروز در تقویم، کلمات هم‏معنی، کنار هم چیده شده‏اند. یعنی در دائره المعارف عشق، پدر، ترجمه علی علیه ‏السلام است.

.

.

.

پدر یعنی عشق، آرامش
یعنی گذشت
یعنی باش تا من هم
باشم
دوستت دارم پدرم

.

.

جمله های زیبا درباره بابا
سرم را نه ظلم می تواند خم کند ،
نه مرگ ،
نه ترس ،
سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود
روزت مبارک پدر

.

.

.
راحت نوشتیم بابا نان داد !
بی آنکه بدانیم بابا چه سخت،
برای نان همه جوانیش را داد
روز پدر مبارک

.

.

.
ســـَــر ســُـفره چیزی نبود . . .
یــخ در پــارچ
و
پدر هــر دو آب شــدند !
چــه دنــیای بی رحمــیست

.

.

.
گفــت : با پدر یه جمـــله بســـاز
گفتــم: من با پدر جمله نمیســازم ،
دنیــــــــامو می سازمگفــت : با پدر یه جمـــله بســـاز
گفتــم: من با پدر جمله نمیســازم ،
دنیــــــــامو می سازم

.

.

.
خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود
اما زودتر از او به خانه بر می گردد
به سلامتی هرچی پدره . .

.

.

.

قُم عَن مَجلِسِکَ لِاَبیکَ وَ مُعَلِّمِکَ وَ اِن کُنتَ اَمیراً؛

به احترام پدر و معلمت از جای برخیز هرچند فرمان روا باشی.

تصنیف غرر الحکم و دررالکلم ص435 ، ح9970

.

.

.

بَرّوا آبائَکُم یَبَرُّکُم أبناؤُکُم
با پدرانتان خوشرفتاری کنید تا فرزندانتان با شما خوشرفتاری کنند.
الوافی ج22 ، ص866

.

.

.

پدر یعنی
هرچه باشد روزهایت سخت
من هستم خیالت تخت
سلامتی همه باباها …

.

.

.

در دنیا هر چه خواستم بین دستان پدرم بود !

.

.

.

دست همیشه به معنای آغوش نیست ، گاهی فقط امنیت است …
فقط مثل “دست پدر”

.

.

.

هر وقت دستم در دستان پدرم نیست یعنی اینکه پشتم ایستاده است !

.

.

.

ممکن است شاهزاده ام را پیدا کنم اما …
اما پدرم همیشه پادشاه من میماند !

.

.

.

لباس پدرم بوی خاک می دهد ، دست هایش بوی نان !

.

.

.

خودش خدا نیست اما در چشمانش خدا را می بینم
پـــــــــــدرم را می گویم !

.

.

.

آغوش پدرم می گفت که گرمای خورشید افسانه است !

.

.

.

میخواهم برگردم به روزایی که بالاترین نقطه ى زمین ، شونه های پدرم بود !

.

.

.

بعضی ها سعادت گفتن کلماتی را دارند که برخی حسرت گفتنشو دارند
مثل : سلام بابایی خسته نباشی …

.

.

.

دلم را هاله ی مهتاب کردم
صدای لحظه ها را خواب کردم
به یاد چشمهایت ای پدر جان
تمام آسمان را قاب کردم …

.

.

.

پدر دستات برام گهواره بودن
چشات مثل چراغ خونه من
بجز تو از همه دنیا بریدم
کسی رو مثل تو عاشق ندیدم

 

.

.

.

با پدرم جدول حل میکردم که گفتم : پدر نوشته دوست, عشق , محبت و چهار حرفیه …
اتفاقا” دو حرف اولشم در اومده بود , یعنی ب و الف
یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه بابا
با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه
گفت ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم در میاد …
… تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم میشه بابا ولی …
اینجا نوشته چهار حرفی، ولی تو که حرف نداری …

.

.

.

من نبودم و تو بودی ،
بود شدم و تو تمام بودنت را به پایم ریختی ،
حالا سالهاست که با بودنت زندگی می کنم ،
هر روز، هر لحظه، هر آن و دم به دم هستی
ببخش که گاهی آنقدر هستی که نمی بینمت ،
ببخش تمام نادانیها و نفهمی ها و کج فهمی هایم را،
اعتراض ها و درشتیهایم را ، و هر آنچه را که آزارت داد
دستانت را می بوسم و پیشانیت را ،
که چراغ راه زندگیم بودی و هستی و خواهی بود ،
خاک پایت هستم تا هست و نیست هست
به حرمت شرافتت می ایستم و تعظیم می کنم.

.

.

.

.
زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ
زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز
زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست،
زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر …
.

.
راحت نوشتیم بابا نان داد !
بی آنکه بدانیم بابا چه سخت ، برای نان همه جوانیش را داد …
.

.
ســـَــر ســُـفره چیزی نبود . . .
یــخ در پــارچ
و
پدر هــر دو آب شــدند !
چــه دنــیای بی رحمــیست . . .
.

.
پدر مثل خودکار می مونه
شکل عوض نمی کنه
ولی یه دفعه می بینی که نمی نویسه
مادر مثل مداد می مونه
هر لحظه تراشیده شدنشو می بینی
تا اینکه تموم می شه
.
.
.
پدر؛ تکیه گاهی است که بهشت زیر پایش نیست
اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند؛
و با وجود همه مشکلات, به تو لبخند زند تا تو دلگرم شوی
که اگر بدانی … چه کسی ،
کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایت رسانده است؛
“پدرت”را می پرستیدی …
.

.
خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود
اما زودتر از او به خانه بر می گرددبه سلامتی هرچی پدره …
.

.
تنها زمانی که بزرگ شوید و از او دور شوید
(زمانی که با خانه پدری وداع کرده و به خانه خودتان می روید )
تنها در این زمان است که پی به بزرگی وی خواهید برد
و بزرگی اش را کاملاً ارج خواهید گذارد
.

.
باتو… بی تو…
با تو، باران بهاری‏ام را پایانی نیست و بی‏تو، پرنده‏ای آشیان گم‏کرده در جاده‏های پاییزم.
تو که هستی، پنجره، با بال‏هایی گشوده از آفتاب، باغچه را مرور می‏کند. با تو، نفس‏های مادرانه، تیررس اضطراب و تشویش را مجال نمی‏دهند.
آجر به آجر، ساخته می‏شوم؛ وقتی پناه دست‏های امنت، موسیقی مهربان عشق را به ترنم می‏آیند.
بی‏تو، بن‏بستی می‏شوم در هزار توی رنج‏های خویش.
بی‏تو، شکوه جهان، ویرانه‏ای است مسکوت و بی‏هیاهو.
می‏ستایمت که رونق کوچه‏ های سردسیر وجودم هستی؛ آن‏چنان که آفتاب، رگ‏های سپید قطب را.
.

.
پناهگاه امن خانه
شانه‏ هایت، ستون محکمی است پناهگاه امن خانه را.
دست در دستانم که می‏گذاری، خون گرم آرامش، در کوچه رگ‏هایم می‏دود.
در برابر توفان‏های بی‏رحم زندگی می‏ایستی؛ آن‏چنان‏که گویی هر روز از گفت‏وگوی کوهستان‏ها باز می‏آیی.
لبخند پدرانه‏ات، تارهای اندوه را از هم می‏دراند.
تویی که صبوری‏ات، دل‏های ناامید را سپیده‏دم امیدواری است. مرامنامه دریا را روح وسیعت به تحریر می‏آید؛ آن هنگام که ابرهای دلتنگی، پنجره‏های خانه را باران می‏پاشند.
آسمان همواره بوسه بر پیشانی بلندت را آرزومند است.
.

.
پشت‏گرمی من
پشتم به تو گرم است. نمی‏دانم اگر تو نبودی، زبانم چطور می‏چرخید، صدایت نزنم!
راستش را بخواهی، گاهی، حتی وقتی با تو کاری ندارم، برای دل خودم صدایت می‏زنم؛ بابا!
آن‏قدر با دست‏هایت انس گرفته‏ام که گاهی دلم لک می‏زند، دستانم را بگیری.
هر بار دستانم را می‏گیری، خیالم راحت می‏شود؛ می‏دانم که هوایم را داری و من میان ازدحام غریبی، گم نمی‏شوم و تو هیچ وقت دستم را رها نمی‏کنی …
.

.
پیام‏های کوتاه
ـ پدرم! تو تپش قلب خانه ‏ای؛ وقتی هر صبح، با تلنگر عشق، از خانه بیرون می‏روی و با کشش عشق، دوباره باز می‏گردی. دهلیزهای قلبم، تقدیم مهربانی تو باد!
ـ علی آموخت هر جا که جای مهر پدر خالی است، می‏توان پدر بود تا جامعه را از یتیمی بی‏ مهری، رهایی بخشید؛ آن وقت است که می‏توان خیبر دل‏ها را فتح کرد.
.

.
پدر؛ ترجمه علی علیه‏السلام
پدر! می‏خواستم درباره‏ات بنویسم؛ گفتم: یداللّهی؛ دیدم، علی است. گفتم نان‏ آور شبانه کوچه‏ های دلم هستی؛ دیدم علی است. خلوص تو در عشق ورزیدن را نوشتم و روح تو را از هر طرف پیمودم، به علی رسیدم.
آن‏گاه، دریافتم که تو، نور جدا شده‏ ای از آفتاب علی هستی، تا از پنجره هر خانه‏ ای، هستی را گرما ببخشی ؛ و این‏گونه بود که علی علیه‏السلام ، نماینده خدا و نبی شد و پدر، نماینده علی علیه‏السلام .
تو را به من هدیه دادند و من امروز، تمامی خود را به تو هدیه خواهم کرد؛ اگر بپذیری.
.

.
در سایه آفتاب پدر
پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه‏ات، کودکی‏هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم.
می‏خواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه‏هایی را خوردی که مال تو نبودند!
ببخش اگر ناخن‏های ضرب‏ دیده ‏ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم؛ اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده‏ام تا به جای آویختن بر شانه تو، بوسه بر بلندای پیشانی‏ات بزنم. سایه‏ات کم مباد ای پدرم!
آن روزها، سایه‏ات آن‏قدر بزرگ بود که وقتی می‏ایستادی، همه چیز را فرا می‏گرفت؛ اما امروز، ضلع شرقی نیمکت‏های غروب، لرزش دستانت را در امتداد عصایی چوبی می‏ریزد.




موضوع مطلب : پدر, عاشقانه ترین وبلاگ, عاشقانه ترین سایت, دلنوشه, متن زیبا برای پدر

          
یادداشت ثابت - چهارشنبه 99 تیر 26 :: 12:25 عصر

با سلام خدمت تمامی عزیزان بازدیدکننده وبسایت عاشقانه چشمان سبز

بدلیل بالا بودن حجم مطالب سایت از بروزرسانی هرروز مطالب سایت معذوریم و به ندرت آپدیت می کنیم ولی با آپدیت روزانه کانال تلگرام چشمان سبز در خدمت شماییم و شما عزیزان علاقمند به این سایت با عضویت در کانال چشمان سبز می توانید هرروز از مطالب عاشقانه،عکس عاشقانه ،کارت پستال عاشقانه،اس ام اس عاشقانه و متن عاشقانه و صدها عنوان عاشقانه درج شده در کانال تلگرامی چشان سبز استفاده نمایید.

منتظر حضور گرم و صمیمی شما هستیم.

 

برای ورود به کانال تلگرامی عاشقانه چشمان سبز

عاشقانه ترین کانال تلگرامی ایران

برروی بنر زیر کلیک کرده

و سپس join را کلیک کنید.

پس از عضویت میتونید مطالب پیشنهادی خودتون رو برای درج در کانال به نام خودتون

به مدیر کانال ( مهدی ) ارسال کنین.

عضویت در کانال تلگرامی عاشقانه چشمان سبز

شماره همراه صرفا" برای ارسال پیامکهای شما:

09378522232

نشانی کانال تلگرام من:

@chashman_sabz

آیدی تلگرام من:

@chashmanesabz

---------------------------------------------------------------------------------
وبلاگ عاشقانه چشمان سبز+کانال تلگرامی عاشقانه+گروه عاشقانه تلگرامی+عاشقانه ترین وبلاگ و سایت+عاشقانه



موضوع مطلب : عاشقانه, وبلاگ عاشقانه چشمان سبز, کانال تلگرامی عاشقانه, گروه عاشقانه تلگرامی, عاشقانه ترین وبلاگ و سایت

          
یادداشت ثابت - چهارشنبه 97 آبان 17 :: 10:54 عصر

زندگی عاشقانه،فکر عاشقانه،آسایش و خوشبختی

 خیلی‌ها می‌خواهند اول به آسایش و خوش‌بختی برسند، بعد به زندگی لبخند بزنند!

ولی نمی‌دانند که تا به زندگی نخندند، به آسایش و خوش‌بختی نمی‌ رسند.

خوش‌بختی حسی است که خود می‌توانیم تولیدش کنیم.

زندگی شکایت از درد و غم نیست.

زندگی هزار دلیل دارد برای شاد زیستن و شکر گزاری از خالق.

پس تا می‌توانید شاد باشید...




موضوع مطلب : زندگی عاشقانه،فکر عاشقانه،آسایش و خوشبختی, شاد باشید, شاد زیستن

          
یادداشت ثابت - سه شنبه 96 آذر 8 :: 1:54 عصر
1   2   3   4   5   >   
پیوندها
لوگو
سلام دوستان و کاربران محترم بازدید کننده سایت این وبسایت یکی از قدیمی ترین وب های پارسی است روزی بازدید بالای 5000 تا در روز داشت.روزی که نه تلگرامی بود نه واتساپی و نه اینستاگرامی.
مدتی سرد شدم و نوشتن رو در اینستاگرام ادامه دادم تا اینکه تو ذوق خیل از کاربران خورد و بازدید کنندگانش پایین اومد.آخرش نتونستم بیخیالش بشم هرچند گهگاهی به ندرت آپدیت میکردم ولی بازم برگشتم اینجا تا بهتون مژده بدم که از این به بعد شاهد مطالب جدید دیگه تو وبسایت خودتون خواهید بود.
از حمایت و پیشنهادات و انتقادات سازنده تون استقبال میکنم و امیدوارم با همراهی شما عزیزان ازتون دلگرمی و امید هدیه بگیرم.
موفق و سلامت و شادکام باشید همیشه ی زندگی
براتون بهترین ها رو در لحظه لحظه ی زندگی آرزومندم
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 317
  • بازدید دیروز: 296
  • کل بازدیدها: 3176186
امکانات جانبی